زندگینامه 12 امام شیعه

زندگینامه امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام

علی بن موسی بن جعفر(ع) معروف به امام رضا (۱۴۸۲۰۳ق) هشتمین امام شیعه اثناعشری است. مشهورترین لقب او، رضا است. در حدیثی از امام جواد(ع) آمده است که لقب رضا از سوی خداوند به او داده شده است. او به عالم آل محمد و امام رئوف نیز شهرت دارد.امام رضا(ع) در سال ۱۸۳ق، امامت را بر عهده گرفت و ۲۰ سال امام بود. دوره امامت امام رضا با خلافت هارون عباسی (۱۰ سال)، محمد امین (حدود ۵ سال) و مأمون عباسی (۵ سال) همزمان بود.امام هشتم تا پیش از سفر به خراسان، در مدینه زندگی می‌کرد. در سال ۲۰۰ یا ۲۰۱ق به دستور مأمون به مرو رفت و با تهدید و به اکراه ولایتعهدی او را پذیرفت.حدیث مشهور سلسله الذهب در سفر به خراسان، در نیشابور از امام رضا(ع) نقل شده است. این حدیث درباره توحید و شرایط آن است. پس از ورود امام رضا(ع) به خراسان، مأمون برای زیر سؤال بردن مقام و علم او، مناظراتی میان وی و بزرگان ادیان و مذاهب تشکیل داد که برخلاف میل مأمون، سبب برتری امام رضا و اقرار به دانش او شد. بخشی از این مناظرات در کتاب الاحتجاج اثر طبرسی نقل شده است.براساس نقل مشهور، امام رضا(ع)، آخر ماه صفر سال ۲۰۳ق در ۵۵ سالگی در طوس به دست مأمون به شهادت رسید و در بقعه هارونیه در روستای سناباد دفن شد. امروزه حرم امام رضا، در مشهد زیارتگاه مسلمانان است.کتاب‌های متعددی   درباره امام رضا(ع) به زبان‌های مختلف همچون فارسی،‌ عربی، انگلیسی نگارش و منتشر شده است. در کتاب «کتاب‌شناسی امام رضا(ع)» اثر سلمان حبیبی، بیش از هزار کتاب معرفی شده است. الحیاه السیاسیه للامام الرضا(ع) تألیف سید جعفر مرتضی عاملی، حیاه الامام علی بن موسی الرضا(ع): دراسه و تحلیل، اثر باقر شریف قرشی و دانشنامه امام رضا(ع) از جمله این کتاب‌هاست.    کنیه‌ها و لقب‌های امام رضا(ع(نسب علی بن موسی با پنج واسطه به امام علی(ع) می‌رسد. پدرش موسی بن جعفر(ع)، امام هفتم شیعیان بود. کنیه‌اش، ابوالحسن و مشهورترین لقبش رضا است. در روایتی از امام جواد(ع) آمده است که این لقب از سوی خداوند به پدرش داده شده است؛ ولی طبق برخی منابع، مأمون لقب رضا را به او داد. صابر، صدیق، رضی و وفی از دیگر القاب اویند.[۳] در برخی روایات، او عالم آل محمد نامیده شده است. نقل شده است که امام کاظم(ع) به فرزندانش می‌گفت: «برادر شما علی بن موسی، عالم آل محمد است.» همچنین امام جواد(ع) در زیارت امام رضا(ع) او را امام رئوف خطاب کرده است. لقب امام رئوف در بین شیعیان شهرت بسیار دارد. تولدزادروز امام رضا(ع) را پنجشنبه یا جمعه، ۱۱ ذی‌القعده یا ذی‌الحجه و یا ربیع الاول سال ۱۴۸ یا ۱۵۳ق نقل کرده‌اند. کلینی، صاحب اصول کافی و بیشتر علما و و مورخان سال تولدش را ۱۴۸ق نقل کرده‌اند. مادرمادر امام رضا(ع) کنیزی از اهالی نوبه بوده است که با نام‌های مختلفی از او یاد شده است. گفته شده است هنگامی که امام کاظم(ع) او را خریداری کرد، نام تُکتَم را برای وی برگزید و وقتی امام رضا(ع) را به دنیا آورد، او را طاهره نامید. شیخ صدوق گفته است که عده‌ای نام مادر امام رضا(ع) را سَکَن نوبیه روایت کرده‌اند. همچنین اَروی، نجمه، سَمانه، نیز نامیده شده است و کنیه‌اش ام البنین بوده است.در روایتی آمده که مادر امام رضا(ع) کنیزی پاک و پرهیزگار به نام نجمه بود که حمیده مادر امام کاظم(ع) وی را خریداری و به دستور پیامبر(ص) در رؤیایی که دیده بود به پسرش بخشید و امام کاظم(ع) بعد از ولادت حضرت رضا(ع) او را طاهره نامید.‌» همسران و فرزندانهمسر امام رضا سَبیکه نام داشت. گفته شده وی از خاندان ماریه قبطیه، همسر پیامبر(ص)، بوده است. در برخی از منابع تاریخی، همسر دیگری نیز برای امام رضا(ع) ذکر شده است: مأمون به امام رضا(ع) پیشنهاد داد که با دخترش «‌ام حبیب‌» یا «‌ام حبیبه‌» ازدواج کند و امام نیز پذیرفت. محمد بن جریر طبری از این ازدواج در حوادث سال ۲۰۲ق یاد می‌کند. گفته‌اند که هدف مأمون از این کار، نزدیکی بیشتر به امام رضا(ع) و نفوذ به خانه وی جهت اطلاع از برنامه‌هایش بوده است. سیوطی نیز از ازدواج دختر مأمون با امام رضا(ع) یاد کرده، ولی نام آن دختر را ذکر نکرده است.درباره تعداد و اسامی فرزندان امام رضا اختلاف است. شیخ مفید، غیر از محمد بن علی فرزندی برای وی نمی‌شناسد. ابن شهرآشوب و طبرسی، نیز بر همین عقیده‌اند. برخی، از دختری به نام فاطمه برای وی سخن گفته‌اند. برخی، فرزندان ایشان را پنج پسر و یک دختر به نام‌های محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه نوشته‌اند. سبط ابن جوزی برای وی چهار پسر به نام‌های محمد (امام جواد)، جعفر، ابومحمد حسن، ابراهیم، و یک دختر، بدون ذکر اسم، یاد می‌کند. همچنین گفته شده فرزندی از او که دو سال یا کمتر داشته در قزوین، دفن شده است و گفته می‌شود که امامزاده حسین قزوین مرقد اوست. بنابر روایتی امام در سال ۱۹۳ق به این شهر مسافرتی داشته است.امامتامام رضا(ع) پس از شهادت پدرش امام کاظم(ع) در سال ۱۸۳ق امامت را عهده‌دار شد؛ مدت امامت او ۲۰ سال (۱۸۳-۲۰۳ق) بود که با خلافت هارون الرشید(۱۰ سال)، محمد امین (حدود ۵ سال)، مأمون (۵ سال) همزمان شد.راویان متعددی همچون داود بن کثیر رقی، محمد بن اسحاق بن عمار، علی بن یقطین، حسین بن مختار، زیاد بن مروان، داود بن سلیمان و محمد بن سنان، احادیثی از موسی بن جعفر(ع) درباره امامت امام رضا(ع) نقل کرده‌اند. همچنین مقبولیت امام رضا(ع) در میان شیعیان و برتری علمی و اخلاقی وی را، ثابت‌کننده امامت او می‌دانند. هرچند که وضعیت امامت در اواخر زندگی موسی بن جعفر(ع) پیچیده بود؛ اما بیشتر اصحاب امام کاظم(ع) جانشینی امام رضا(ع) را پذیرفتند. گرایش شیعیانپس از شهادت امام کاظم(ع)، بیشتر شیعیان با توجه به وصیت او و دلایل و شواهد دیگر، امامت فرزندش، علی بن موسی الرضا(ع) را پذیرفتند و وی را به عنوان امام هشتم تأیید کردند. این دسته که بزرگان اصحاب امام کاظم(ع) را هم شامل می‌شد، به نام قطعیه مشهور شدند؛ ولی گروه دیگری از اصحاب امام هفتم‏(ع) از پذیرفتن امامت علی بن موسی الرضا(ع) سرباز زده و در امامت حضرت موسی بن جعفر(ع) توقف کردند که به همین جهت واقفیه (یا واقفه) نامیده شدند. واقفیه معتقد بودند که امام کاظم(ع)، مهدی موعود است که در غیبت به سر می‌برد و بازخواهد گشت. جایگاه امام در مدینهامام رضا(ع) تا پیش از سفر به خراسان در مدینه زندگی می‌کرد و از جایگاه ویژه‌ای در میان مردم برخوردار بود. او در گفتگویی که با مأمون درباره ولایتعهدی داشت، در توصیف این دوره گفته است:            همانا ولایتعهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و وقتی سوار بر مرکب خود، از کوچه‌های مدینه عبور می‌کردم، کسی عزیزتر از من نبود.در مورد جایگاه علمی امام در مدینه نیز از خود ایشان نقل شده است:            من در مسجد پیامبر می‌نشستم و دانشمندانی که در مدینه بودند، هرگاه در مسئله‌ای درمی‌ماندند، همگی به من ارجاع می‌دادند و مسائل‌شان را نزد من می‌فرستادند و من به آنها پاسخ می‌دادم.در برخی منابع، زمان حرکت امام آخر سال ۲۰۰ هجری قمری دانسته شده است. به گزارش یعقوبی فرستاده مأمون برای انتقال امام رضا از مدینه به خراسان، رجاء بن ابی‌ضحاک خویشاوند فضل بن سهل بود. و او را از راه بصره به مرو آورد. به عقیده برخی مأمون مسیر مشخصی برای سفر امام رضا به مرو انتخاب کرد تا آن حضرت از مراکز شیعه‌نشین عبور نکند، زیرا از اجتماع شیعیان بر گرد او می‌ترسید از این رو دستور داد تا حضرت را از مسیر کوفه نیاورند بلکه از طریق بصره، خوزستان و فارس، به نیشابور بیاورند.مسیر حرکت طبق کتاب اطلس شیعه چنین بوده است: مدینه، نقره، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، ابرقوه، ده شیر (فراشاه)، یزد، خرانق، رباط پشت بام، نیشابور، قدمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، مرو. به گزارش شیخ مفید مأموران مأمون، امام رضا(ع) و برخی از بنی‌هاشم را از مسیر بصره به مرو بردند. مأمون آن‌ها را در خانه‌ای و امام رضا(ع) را در خانه‌ای دیگر جای داد و او را اکرام کرد.    اللَّه جَلَّ جَلَالُهُ یقُولُ لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ حِصْنِی‏ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَهُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا    خداوند جل جلاله می‌فرماید: «لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ» دژ و حصار من است، پس هرکس که در دژ من درآید از عذابم در امان است. چون مرکب به راه افتاد [امام رضا](ع) گفت: [البته] با شرایطش و من جزو شرایط آنم.ابن بابویه، کتاب التوحید، ص۴۹. بیان حدیث سلسله الذهباسحاق بن راهْوَیه می‌گوید: وقتی امام رضا(ع) در سفر به خراسان به نیشابور رسید، شماری از مُحدِّثان عرض کردند:‌ ای پسر پیغمبر از شهر ما تشریف می‌‏برید و برای ما حدیثی بیان نمی‌فرمایید؟ پس از این تقاضا، حضرت سرش را از کجاوه بیرون آورد و از پدرانش از رسول خدا نقل کرد که جبرئیل گفت شنیدم از خداوند که فرمود:             کلمه‏ «لا إِلهَ إِلَّا اللهُ‏» دژ من است. پس هر کس داخل دژ و حصار من شود، از عذاب من ایمن خواهد بود.» پس هنگامی که مَرکب حضرت حرکت کرد با صدای بلند فرمود: با شروط آن و من یکی از آن شروط هستم.بیان این حدیث را در نیشابور یکی از مهم‌ترین و مستندترین حوادث مسیر حرکت امام رضا(ع) می‌دانند. ولایتعهدی امام رضا(ع(سکه ولایتعهدی امام رضا(ع) که به دستور مأمون ضرب شد. بر روی سکه عبارت زیر به خط کوفی درج شده است: «لله، محمدرسول الله، المأمون خلیفه الله، مما أمر به الأمیر الرضا ولی عهد المسلمین علی بن موسی بن علی بن ابی طالب، ذوالریاستین.دوران ولایتعهدی امام رضا را مهم‌ترین دوران زندگی سیاسی او دانسته‌اند. به گفته برخی محققان، امام رضا(ع) با پذیرش ولایتعهدی توانست جامعه را به صورت غیرمستقیم هدایت کند. ماجرای ولایتعهدی امام رضا یکی از مسائل بحث‌برانگیز در تاریخ اسلام است که هم از نظر سیاسی و هم از نظر کلامی (منافات داشتن پذیرش ولایتعهدی با عصمت امام) اهمیت دارد.بسیاری از پژوهش‌گران بر این باورند که مأمون برای تأمین اهداف ذیل ولیعهدی خود را به امام پیشنهاد داد: ایمن شدن از خطر امام و زیر نظر گرفتن او، خاموش کردن انقلاب علوی‌ها، استفاده از امام برای مشروعیت بخشیدن به خلافت خود و راضی کردن اهل خراسان. در مقابل برخی معتقدند سهل بن فضل نقشه ولیعهدی امام را طراحی کرد تا به وسیله آن به پادشاهی ایران برسد. با این حال امام(ع) توانست با سیاست‌ها و فعالیت‌های خود، آنان را از دست‌یابی به اهداف ناکام گذارد.به گفته سید جعفر مرتضی عاملی، تاریخ‌پژوه شیعه، روایت‌های متواتری بر رضایت نداشتن امام رضا به ولایتعهدی دلالت دارد. مأمون پیش از ولایتعهدی، خلافت را به امام پیشنهاد کرد. گفته شده هدف او از پیشنهاد خلافت تثبیت خلافت خود بوده است. ولی امام رضا علاوه بر رد پیشنهاد، مشروعیت خلافت او را زیر سؤال برد. با نپذیرفتن خلافت، مأمون با تهدید امام به قتل، او را به قبول کردن ولایتعهدی مجبور کرد؛ ازاین‌رو امام ناچار شد پیشنهاد وی را بپذیرد، ولی شرط کرد در امور حکومتی هیچ دخالتی نکند.به دستور مأمون، امام رضا در آخر سال ۲۰۰ق از مدینه به خراسان حرکت داده شد. مأمون مسیر حرکت را به صورتی انتخاب کرد که از شهرهای شیعه‌نشین نباشد. مأمون در ۷ رمضان سال ۲۰۱ق مراسم ولایتعهدی امام را برگزار کرد و مردم و کارگزاران حکومت با امام بیعت کردند. به دستور مأمون خطبه‌ها به نام امام خواندند و سکه‌ها به نامش زدند.با اعلام ولایتعهدی امام، افرادی مانند علی بن ابی‌عمران و ابویونس به مخالفت برخاستند. مردم بغداد که از کم شدن نفوذشان در حکومت بیم داشتند، دست به شورش زده، با ابراهیم بن مهدی بیعت کردند. با این حال امام رضا(ع) توانست از موقعیت پیش‌آمده به نفع تشیع استفاده کرده، بسیاری از معارف اهل‌بیت(ع) را برای عموم مردم بیان کند. به گفته برخی پژوهش‌گران با ولایتعهدی امام رضا، زمینه شیعه شدن ایرانی‌ها فراهم آمد. مناظراتمأمون پس از آوردن امام رضا(ع) به مرو، جلسات علمی متعددی با حضور علمای گوناگون تشکیل داد. در این جلسات، مذاکرات زیادی میان امام و دیگران صورت می‌گرفت که به طور عمده درباره مسائل اعتقادی و فقهی بود. بخشی از این مذاکرات را طبرسی در کتاب احتجاج فراهم آورده است. برخی از این مناظرات [یا احتجاجات] از این قرارند:    مناظره امام رضا در باب توحید    احتجاج در باب امامت    مناظره امام رضا با سلیمان مروزی    مناظره امام رضا با ابو قره    مناظره امام رضا با جاثلیق    مناظره امام رضا با رأس الجالوت    مناظره امام رضا با عالم زرتشتی    مناظره امام رضا(ع) با عمران صابیمأمون می‌خواست با کشاندن امام به بحث، تصوری را که عامه مردم درباره ائمه اهل بیت علیهم السلام داشتند و آنان را صاحب علم خاص مثلاً «‌علم لدنّی‌» می‌دانستند، از بین ببرد. صدوق در این باره می‌گوید: مأمون اندیشمندان سطح بالای هر فرقه را در مقابل امام قرار می‌داد تا حجت آن حضرت را به وسیله آنان از اعتبار بیندازد و این به جهت حسد او نسبت به امام و منزلت علمی و اجتماعی او بود. اما هیچ کس با آن حضرت روبه رو نمی‌شد جز آن که به فضل او اقرار کرده و به حجتی که از طرف امام علیه او اقامه می‌شود، ملتزم می‌گردید.این مجالس به تدریج مشکلاتی را برای مأمون درست کرد. زمانی که وی متوجه شد، تشکیل چنین جلساتی برای وی خطرناک است، اقدام به محدود کردن امام کرد. از عبدالسلام هروی نقل شده که به مأمون اطلاع دادند: امام رضا علیه‌السلام مجالس کلامی تشکیل داده و بدین وسیله مردم شیفته وی می‌شوند. مأمون به محمد بن عمرو طوسی دربان مخصوصش مأموریت داد تا مردم را از مجلس آن حضرت طرد نماید و پس از آن برخورد اهانت آمیز مأمون با حضرت، امام در حق مأمون نفرین کرد. نماز عیدپس از عقد ولایتعهدی (در ۷ رمضان سال ۲۰۱) چون عید (ظاهراً عید فطر سال ۲۰۱ق) رسید مأمون از امام خواست تا نماز عید بخواند، اما امام بر مبنای شرایطی که در ابتدای ولایتعهدی با مأمون ذکر کرده بود از پذیرش اقامه نماز عید عذر خواست. مأمون اصرار کرد و امام ناچار قبول کرد و فرمود: پس من همچون رسول خدا(ص) به نماز خواهم رفت. مأمون نیز پذیرفت. مردم انتظار داشتند که امام رضا(ع) مانند خلفا با آداب و رسوم خاصی از خانه خارج شود، اما دیدند که ایشان با پای برهنه در حالی‌که تکبیر می‌گوید به راه افتاد. امیران که با لباس رسمی و معمولِ این‌گونه مراسم آمده بودند، با دیدن این وضع، یک‌باره از اسب‌ها فرود آمده و کفش‌ها را از پا درآوردند و با گریه و تکبیرگویان پشت سر امام به راه افتادند. امام در هر قدم که می‌رفت سه بار تکبیر می‌گفت.گفته‌اند که فضل به مأمون گفت: اگر امام رضا بدین صورت به مصلّا(محل برپایی نماز) برسد، مردم فریفته او می‌شوند، بهتر آن است که از او بخواهی برگردد. پس مأمون فردی را فرستاد و از امام خواست که برگردد. آن حضرت کفش خود را به پا کرد و سوار بر مرکب شد و بازگشت. شهادتصلوات خاصه امام رضا(ع(اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی الْإِمامِ التَّقِی النَّقِی وَحُجَّتِک عَلَی مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرَی الصِّدِیقِ الشَّهِیدِ صَلاهً کثِیرَهً تامَّهً زاکیهً مُتَواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً کأَفْضَلِ مَا صَلَّیتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیائِکخدایا درود فرست بر علی بن موسی الرّضا، امام پسندیده با تقوا بی عیب و حجّتت بر هر که روی زمین و هر که زیر زمین است، آن راستگوی شهید، درودی بسیار و کامل و پاک و به هم پیوسته و پیاپی و در پی هم مانند برترین درودی که بر یکی از اولیایت فرستادی.ابن‌قولویه، کامل الزیارات، مکتبه الصدوق، ص۳۲۳.شهادت امام علی‌ بن‌ موسی(ع) را جمعه یا دوشنبه آخر ماه صفر، یا ۱۷ صفر، یا ۲۱ رمضان، یا ۱۸ جمادی‌الاولی، یا ۲۳ ذی‌القعده، یا آخر آن، در سال ۲۰۲، یا ۲۰۳، یا ۲۰۶ نقل کرده‌اند. کلینی، وفات او را در ماه صفر سال ۲۰۳ق. در ۵۵ سالگی ذکر می‌کند. طبق نظر بیشتر علماء و مورخین سال شهادت امام رضا، ۲۰۳ق. بوده است. طبرسی روز شهادت را در آخر ماه صفر نقل می‌کند. در تعداد سال‌های زندگی علی بن‌موسی نیز با توجه به اختلاف در تاریخ ولادت و شهادت او، از ۴۷ سال تا ۵۷ سال گفته شده است. طبق قول مشهور در تاریخ ولادت و وفات وی، سن امام رضا در هنگام شهادت ۵۵ سال بوده است.هم‌چنین نقل قول‌های متفاوتی در چگونگی شهادت امام رضا(ع) ذکر شده است:    در تاریخ یعقوبی آمده است، مأمون در سال ۲۰۲ق از مرو رهسپار عراق شد و ولیعهدش رضا(ع) و وزیرش فضل بن سهل ذوالریاستین همراه وی بودند. چون به طوس رسیدند، امام رضا(ع) در قریه‌ای که به آن نوقان‌ گفته می‌شود، در اول سال ۲۰۳ قمری وفات کرد و بیماری آن حضرت بیش از سه روز نبود و گفته شده که علی بن هشام انار مسمومی به او خورانید و مأمون بر وی سخت بی‌تابی نشان داد. یعقوبی در ادامه می‌نویسد: «‌خبر داد مرا ابوالحسن بن ابی عباد و گفت: مأمون را دیدم که قبایی سفید در برداشت و در (تشییع) جنازه (امام) رضا سربرهنه میان دو قائمه نعش پیاده می‌رفت و می‌گفت؛ یا اباالحسن پس از تو به که دلخوش باشم؟ و سه روز نزد قبرش اقامت گزید و هر روز قرصی نان و مقداری نمک برای او می‌آوردند و خوراکش همان بود، سپس در روز چهارم بازگشت».    شیخ مفید نقل می‌کند مأمون، عبدالله بن بشیر را امر کرد که ناخن‌هایش را نگیرد تا درازتر از حد معمول شود و سپس چیزی شبیه تمر هندی بدو داده تا با دستانش خمیر کند. آنگاه مأمون پیش امام رضا(ع) رفته و عبدالله را صدا زده و از او خواسته است که با دستانش آب انار بگیرد و سپس آن را به امام رضا(ع) نوشانید و این سبب وفات حضرت پس از دو روز شده است.    شیخ صدوق روایاتی را بدین مضمون نقل می‌کند که در بعضی از آنها سم در انگور ذکر شده است و در بعضی، هم در انگور و هم در انار آمده است. سید جعفر مرتضی عاملی، شش نظر را درباره درگذشت امام رضا(ع) ذکر می‌کند.    ابن حِبّان از محدثان و رجال شناسان قرن چهارم هجری، ذیل نام «‌علی بن موسی الرضا‌» می‌نویسد: علی بن موسی الرضا به وسیله سمی که مأمون به وی خوراند، رحلت یافت. این حادثه در روز شنبه سال ۲۰۳ق. بود. براساس برخی از گزارش‌ها از ترس شورش مردم، شبانه به دستور مأمون بدن امام غسل داده و به خاک سپرده شد. ولی برخی این گزارش را از این نظر مخدوش می‌دانند که این کار برای وجاهت و اعتبار مأمون خطر بزرگی بود و اتهام قتل امام رضا (ع) بر همه ثابت می‌شد بنابر این مأمون هر چند وفات امام را یک شبانه روز مخفی کرد ولی برای اینکه بتواند خود را از این مسئله مبرّا کند با پای برهنه و بر سرزنان در مراسم حاضر شد و مراسم با شکوهی برای امام برگزار کرد. در مورد علت قتل امام رضا(ع) توسط مأمون، دلایل مختلفی ذکر شده است: غلبه امام بر علمای مختلف در جلسات مناظره، استقبال پرشور مردم از امامت امام در مراسم نماز عید مأمون از این حادثه احساس خطر کرد و متوجه شد دادن ولایت عهدی به امام، اوضاع را علیه وی سخت‌تر کرده است. از این رو، مراقبانی برای آن حضرت گمارد تا مبادا اقدامی بر ضد مأمون انجام دهد. امام از مأمون وحشتی نداشت و در اکثر اوقات به او چنان جواب می‌داد که ناراحتش می‌کرد. این وضع نیز باعث خشم مأمون و زیادتر شدن دشمنی وی نسبت به حضرت می‌شد، هرچند آشکار نمی‌کرد. چنانکه نقل شده هنگامی که مأمون از خبر یکی از فتوحات نظامی‌اش خوشحالی می‌کرد، امام رضا(ع) به او گفت:‌ «ای امیر مؤمنان، از خدا بترس درباره امت محمد(ص) و آنچه که خدا به تو واگذار کرده است. تو امور مسلمین را تضییع کرده‌ای و…» با این حال، تعداد اندکی از علمای شیعه معتقدند امام رضا از سوی مأمون به شهادت نرسیده است؛ چنان‌که علی بن عیسی اربلی، مؤلف کتاب کشف الغمّه، چنین باوری را از سید ابن طاووس‌ نقل کرده و خود به آن متمایل شده است. ولی رسول جعفریان با اشتباه دانستن این نظریه، این باور غلط را ناشی از رفتار دوگانه مأمون و ظاهرسازی‌های او دانسته است. حرم امام رضاپس از شهادت امام رضا(ع)، مأمون، او را در خانه حمید بن قحطبه طائی (بقعه هارونیه) در روستای سناباد، دفن کرد. امروزه حرم رضوی، در ایران و در شهر مشهد مقدس واقع است و سالانه زیارتگاه میلیون‌ها مسلمان از کشورهای مختلف است.   سیره رضویسیره عبادی: در سیره عملی امام رضا(ع) آمده است که آن حضرت در مناظرات علمی که بزرگان ادیان و فرق در آن حضور داشتند، به مجرد شنیدن صدای اذان، جلسه را ترک می‌کرد و در پاسخ به درخواست حاضران برای ادامه بحث علمی، فرمود: نماز می‌گزاریم و بازمی‌گردیم. گزارش‌هایی از عبادت‌های شبانه و شب زنده‌داری ایشان نقل شده است. هنگامی که امام رضا(ع) پیراهن خود را به دعبل خزاعی هدیه داد به او فرمود: از این پیراهن محافظت کن که من با آن، هزار شب، در هر شب هزار رکعت نماز خوانده‌ام و با آن هزار بار قرآن را ختم کرده‌ام. سجده‌های طولانی آن حضرت نیز گزارش شده است.سیره اخلاقی: نمونه‌های فراوانی از برخورد نیک امام در معاشرت با دیگران نقل شده است. رفتار محبت‌آمیز و همسفره شدن امام با بردگان و زیردستان حتی پس از ولیعهدی نمونه‌ای از این گزارش‌ها است. ابن شهر آشوب نقل کرده است که روزی امام به حمام رفت و یکی از حاضران که امام را نمی‌شناخت از ایشان خواست دلّاکی او را انجام دهد. امام پذیرفت و شروع به دلاکی کرد. دیگران با مشاهده این ماجرا امام را به آن مرد معرفی کردند و وقتی آن مرد شرمسار شد و عذرخواهی کرد، امام او را آرام کرد و به دلاکی ادامه داد.سیره تربیتی: در سیره رضوی بر نقش خانواده در تربیت فرزند تاکید شده و مواردی همچون لزوم ازدواج با همسر صالح و امانتدار، اهمیت دادن به تغذیه زن در ایام بارداری، نام گذاری نیک، و تکریم کودک گوشزد شده است. در مورد اهتمام امام رضا(ع‏) به انس گرفتن با نزدیکان نیز نقل شده است که هرگاه امام فراغتی پیدا می‌کرد، نزدیکان و اطرافیانش از کوچک و بزرگ را جمع می‌کرد و به گفتگو با آنان می‌پرداخت.قال الرضا(ع(:لَا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَالِاجْتِهَادَ فِی الْعِبَادَهِ اتِّکَالًا عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(ع‏)؛ لَا تَدَعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّدٍ(ع) وَ التَّسْلِیمَ لِأَمْرِهِمْ اتِّکَالًا عَلَى الْعِبَادَهِ فَإِنَّهُ لَا یُقْبَلُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَر.انجام کار نیک و کوشش در عبادت را با تکیه بر دوستی آل‌محمد (ص) رها نکنید؛ دوستی آل‌ محمد (ص) و تسلیم بودن در برابر دستورات‌شان را نیز با تکیه بر عبادت وانگذارید، چرا که هیچ‌یک از این دو بدون دیگری پذیرفته نمی‌شود.بحار الأنوار، ج۷۵، ص۳۴۸سیره علمی: امام رضا(ع‏) وقتی در مدینه حضور داشت در روضه نبوی می‌نشست و دانشمندانی که از پاسخ سؤالات درمی‌ماندند، از امام یاری می‌خواستند. پس از حضور در مرو نیز از رهگذر مناظراتی که برپا می‌شد، به بسیاری از شبهات و سؤالات پاسخ می‌گفت. افزون بر آن امام در منزل خود و در مسجد مرو حوزه علمی تشکیل داد ولی وقتی مجلس درس امام بالا گرفت مأمون دستور تعطیلی آن را صادر کرد و امام او را نفرین کرد.اهتمام به تندرستی و طب در روایات امام رضا(ع‏) نمود روشنی دارد. در این روایات ضمن تبیین برخی مفاهیم مرتبط با این زمینه، به امر پیشگیری، تغذیه صحیح، بهداشت فردی و درمان نیز پرداخته شده است. کتاب طب الرضا معروف به رساله ذهبیه منسوب به امام رضا(ع‏) است و دربردارنده توصیه‌هایی در این زمینه است.تقیه نکردن در بحث امامت: دوره امامت امام رضا(ع) تا حدی تقیه را برنمی‌تافت؛ زیرا وقایع مربوط به پیدایش جریان واقفیه، جامعه امامیه را با خطری جدی روبرو ساخته بود. به‌علاوه برخی بازماندگان فرقه فطحیه نیز در زمان امام رضا(ع‏) فعال بودند. با توجه به این شرایط، امام تا حدی از سیاست تقیه فاصله گرفت و با صراحت بیشتری به تبیین ابعاد امامت پرداخت. برای نمونه بحث مفترض الطاعه بودن امام، از زمان امام صادق(ع) در محافل دینی و کلامی مطرح شده بود، ولی امامان در این مسئله با تقیه برخورد می‌کردند. امام رضا بدون آنکه به تعبیر روایات «ترسی از طغیانگر به خود راه دهد»، خود را امام مفترض الطاعه معرفی می‌نمود. در عین حال امام از شیعیان می‌خواست که «تقوا پیشه کنید و سخن ما را برای همگان پخش نکنید.»همچنین امام در پاسخ نامه مأمون که از ایشان خواسته بود درباره اسلام ناب برای او بنویسد، پس از اشاره به توحید و نبوت پیامبر اسلام، امامت و جانشینی امام علی(ع) و یازده امام پس از وی را مطرح می‌کند و عبارت «القائم بامر المسلمین: کسی که امور مسلمانان را بر عهده دارد» را در مورد امام به کار می‌برد. آثار منسوببرخی از نویسندگان، از امام رضا(ع) به جز احادیث و اخباری که از آن حضرت نقل کرده‌اند و یا پاسخ کسانی که برای فهم مسائل علوم و معارف به آن بزرگوار مراجعه کرده‌اند (مثلاً کتاب عیون اخبار الرضا بسیاری از این مسائل را نقل کرده است.)، تألیفاتی نیز ذکر کرده‌اند که صحت انتساب آنها نیازمند ادله کافی است و استناد برخی از آنها قابل اثبات نیست. از جمله این تألیفات کتاب «‌الفقه الرضوی‌» است که محققین از علماء، نپذیرفته‌اند که این کتاب نوشته امام رضا(ع) باشد. اثر دیگری که به امام رضا(ع) نسبت داده شده است، «‌رساله ذهبیه‌» در پزشکی است. گفته شده است که امام این رساله را در حدود سال ۲۰۱ق. برای مأمون فرستاد و مأمون برای نشان دادن اهمیت آن دستور می‌دهد که با طلا نوشته و پس از آن در خزانه دارالحکمه نگهداری شود و به همین مناسبت است که آن را رساله ذهبیه نامیده‌اند. بسیاری از علماء بر این رساله شرح نوشته‌اند.از دیگر آثار نسبت داده شده به امام رضا(ع) «‌صحیفه الرضا‌» در فقه است که انتساب آن به ایشان ثابت نشده است. کتاب دیگری که به امام رضا(ع) نسبت داده شده است، کتاب «‌محض الاسلام و شرایع الدین‌» است که ظاهراً اطمینانی به صدور این کتاب از امام نیست. اصحابشیخ طوسی در کتاب رجال خود اسامی حدود ۳۲۰ نفر از اصحاب امام رضا(ع) را ذکر کرده است. از میان محققین متاخر، عطاردی در «مسند الامام الرضا»، ۳۱۲ نفر و قرشی در کتاب «حیاه الامام علی بن موسی الرضا(ع)» تعداد راویان از امام هشتم را ۳۶۷ تن دانسته‌اند. محمد مهدی نجف نویسنده کتاب الجامع لِرُواه اصحاب الامام الرضا، اسامی ۸۳۱ نفر را از منابع مختلف شیعه به عنوان راوی و اصحاب امام رضا جمع‌آوری کرده است.برخی از اصحاب امام به نقل شیخ طوسی عبارتند از:    یونس بن عبدالرحمن    صفوان بن یحیی    محمد بن ابی‌عمیر    عبدالله بن مغیره    حسن بن محبوب    احمد بن ابی نصر بزنطی    حماد بن عثمان    احمد بن محمد بن عیسی اشعری    اسحاق بن موسی بن جعفر(ع(    ابراهیم بن هاشم قمی    علی بن مهزیار اهوازی    زکریا بن آدم    زکریا بن ادریس اشعری قمی    دعبل خزاعی    علی بن اسماعیل میثمی    ریان بن صلت.محمد بن عمر کشی، از رجالیان شیعه در قرن چهارم قمری، شش تن از اصحاب امام رضا(ع) را جزو اصحاب اجماع شمرده است. این شش تن عبارتند از: یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی، ابن ابی‌عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن بن محبوب و بزنطی. وی حماد بن عثمان را از اصحاب اجماع و یاران امام صادق(ع) ذکر کرده است. جایگاه نزد اهل‌سنتبرخی بزرگان اهل‌سنت در سخنانی نسب، علم، فضل امام رضا(ع) را ستوده و به زیارت حرم امام رضا(ع) می‌رفته‌اند. رسول جعفریان، از پژوهشگران معاصر تاریخ، در کتاب «تاریخ تشیع در ایران» چند تن از عالمان اهل سنت را که تا قرن ششم به زیارت امام هشتم رفته‌اند، معرفی کرده است. از جمله ابن حِبّان، محدث اهل سنت در قرن سوم و چهارم هجری، گفته است که بارها به زیارت قبر علی بن موسی در مشهد می‌رفتم و با توسل به آن حضرت مشکلاتم برطرف می‌شد. همچنین ابن حجر عسقلانی نقل کرده که ابوبکر محمد بن خُزَیْمه، فقیه، مفسر و محدث اهل سنت در قرن سوم و چهارم هجری، و ابوعلی ثقفی، از عالمان نیشابور، به همراه دیگرانی از اهل سنت به زیارت قبر امام رضا(ع) رفته‌اند. راوی این حکایت (که خودش آن را برای ابن حجر نقل کرده است) گفته است: «ابوبکر بن خزیمه چنان به بزرگداشت این بقعه، و فروتنی و زاری نزد آن پرداخت که ما متحیر شدیم.» ابن نجار از جایگاه امام در علم و دین سخن به میان آورده و گفته است: «وی در علم و دین چنان جایگاهی داشت که در بیست و چند سالگی، در مسجدالنبی فتوا می‌داد.»به گفته رسول جعفریان، حاکم نیشابوری، محدث و فقیه شافعی مذهب در قرن چهارم قمری، کتابی با عنوان «مفاخر الرضا» درباره امام رضا(ع) نوشته که از بین رفته است و فقط بخش اندکی از آن در کتاب الثاقب فی المناقب اثر ابن حمزه طوسی باقی مانده است. 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا